تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم

به وبلاگ سارا 1370 خیلی خوش آمدید
       

   

  

سلام به همه دوستای گلم

نمی دونم چی باید بگم......

این آپ آخر منه.......

دلم واسه تک تکتون تنگ می شه.....

دلم واسه نظراتون .... تعریفاتون ... انتقاداتون... تنگ می شه....

شاید دوباره برگشتم ....

ولی نه به این زودی ....

شاید چند یکی دو سال دیگه.....

اگه عمری باقی بود شاید اومدم....

امیدوارم تا اون موقع هنوزنم شما دوستای گلم باشید و وبلاگای خوشکلتونو اداره کنید....

همتونو دوست دارم...

به یادتون هستم....

به یادم باشید....

تا بعد

سارا

خداحافظ  همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که...

بفهمی تر شدن چشمام

خداحافظ کمی غمگین

به یاد اون همه تردید

به یاد اون آسمونی که

منو از چشم تو میدید

    اگه گفتم خداحاففظ       نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد       دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه          نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو            همینه رسم این دنیا

خداحافظ

     خداحافظ      

      همین حالا...خداحافظ             

خداحافظ گل همواره در یادم . خداحافظ

نگار خوش خط وخالم . پریزادم .خداحافظ

اگر چه حتم دارم که مرا از یادخواهی برد

ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ

ترا با لحظه های سبز و شیرینت رها کردم

و خود چون برگ پاییزی که افتادم خداحافظ.خداحافظ .خداحافظ.خداحافظ....

 

                            

برام دعا کنید

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 14:49 توسط سارا علوی |

 

سلام بر ماهی كه روزها بر آن فخر نفروشند و سرافرازی نكنند; ماه سرافرازی روح و خاكساری تن، ماه دست های خواهش بر آستان نیایش.

روضه رمضان، بهار جانهاست و طراوت ایمانها. دل از عطش دیدار بی تاب است و جان از چشمه سار نیایش، سیراب. دست ها پیچك سبز دعاست و چشمها چشمه شوق.

رمضان، روح سبز پرهیزگاری است و دست دوست بر شانه های عاشق روزه داران است.

روزه، شكر است و ذكر، و رمضان دعا و دعوت است و روح و رحمت; «ماهی كه آغازش مهر، میانه اش آمرزش و پایانش رهایی از آتش است:«الهی! مهربانی كن بر ما كه خواستاران صادق توییم و از در عنایت و احسان درآ.

 رمضانِ تورنتو

 یاسر کراچیان ( دانش‌جوی فیزیک دانشگاه تورنتو )

رمضان‌های ایران، هم برای روزه‌داران و هم برای روز‌ه‌خوران حال و هوای خاصی دارد. ترافیک دم ِ افطار، گوش دادن به ربّنای شجریان، خوردن زولبیا بامیه‌ و برای خیلی‌ها افطاری رفتن از خانه‌ی این عمه به آن دایی. در تورنتو البته ماجرا فرق می‌کند. دیگر نه از ترافیک دم ِ افطار خبری است و نه از ربّنا. زولبیا بامیه‌ را البته می‌توان پیدا کرد. افطاری به سبک ایران هم اگر باشد یکی دو تا بیشتر نیست .

ماه رمضان برای ایرانی‌هایِ تورنتو یک روز پس از دیگر مسلمانان آغاز شد و یک روز هم دیرتر تمام. در تورنتو، رسیدنِ این ماه را می‌توان از مغازه‌های ایرانی فهمید، وقتی که کم‌کم خرما و زولبیا بامیه را جلوی دیدِ مشتری‌ها می‌گذارند. احتمالاً یک دسته کاغذ که در آن اوقات شرعی ماه رمضان نوشته شده است هم در گوشه‌ای از مغازه افتاده است. اوقات شرعی‌ای که بر مبنای اعتقادات شیعیان تهیه شده و توسط یکی از مساجد ایرانی تورنتو تکثیر شده  است. مساجدی که در این ماه، در شب‌های احیا مراسم عزاداری نیز برگزار می‌کنند. تعداد ایرانیان شرکت‌کننده در این مراسم از آن‌چه در ابتدا ممکن است بیندیشید بسیار بیشتر است. حدود چند هزار نفری می‌آیند، آن هم از هر تیپ و  قیافه‌ای !
در دانشگاه تورنتو، این ماه برای اتحادیه‌ی دانش‌جویان مسلمان دانشگاه ماه کار و فعالیت است. آن‌ها از سال گذشته هر شبِ ماه رمضان به دانش‌جویان، افطاریِ رایگان می‌دادند. سال گذشته، افطاری را همان زمانِ غروب سُنی‌ها که نیم ساعت قبل از زمان افطار شیعیان است می‌دادند. برای همین بچه‌های ایرانی برای این که به غذا برسند باید نیم ساعت زودتر می‌رفتند و غذا در دست به انتظار غروبِ خودشان می‌نشستند. امسال خوشبختانه اول نماز جماعت می‌خواندند و سپس افطاری می‌دادند و این طوری آن نیم‌ساعت اختلاف هم از بین رفت. بعضی روزها که مسلمان‌ها نماز جماعت را در گوشه‌ای از صحن دانشگاه می‌خوانند، آدم به یاد ایران می‌افتاد. غذای افطاری هم اگر چه نه کیفیتش و نه مقدارش راضی‌کننده بود اما به هر حال خیلی‌ از بچه‌ها را به آن‌جا می‌کشاند. هر روز شاید حدود ۲۰۰ نفر برای افطار می‌آمدند که به گفته‌ی مسوولان برنامه خرج غذایش حدود ۵۰۰ دلاری می‌شود. این پول را اتحادیه از نذر و کمک مسلمانان تورنتو تامین می‌کرد. اتحادیه یک کار جالب دیگر هم کرد و آن این بود که از غیرمسلمانان خواست تا آن‌ها هم در یکی از روزهای این ماه روزه بگیرند. یک سازمان هم متقبل شده بود که به ازای هر غیرمسلمانی که روزه بگیرد مبلغی پول برای امور خیریه بپردازد .

دانشگاه تورنتو به‌عنوان دانشگاهی که به چندگانگی‌ ِ فرهنگی اهمیت زیادی می‌دهد برای رفاه حال پیروان ادیانِ مختلف قوانین خاصی در مورد مراسم و عباداتِ آنان دارد. برای نمونه دانش‌جویان مسلمان اگر امتحانی داشته باشند که با زمان افطار تداخل داشته باشد می‌توانند از استادشان بخواهند تا از آن‌ها در زمان دیگری امتحان بگیرد. عید فطر هم در تقویم رسمی دانشگاه ثبت است و مسلمانان می‌توانند آن روز را برای خود تعطیل به حساب آورند بدین معنی که در آن روز سر ِ کلاس نروند و یا  اگر تمرینی برای روز بعدش داشته باشند تقاضایِ مهلتِ اضافی کنند.

از حکایت‌های جالب این ماه یکی ماجرای آژیر ِ یکی از خوابگاه‌های دانشگاه است. تعدادی از بچه‌های مسلمان این خوابگاه چندین بار هنگام سحر وقتی برای غذا خوردن بیدار می‌شدند در میان خواب و بیداری غذای‌شان را می‌‌سوزاندند و باعث می‌‌شدند آژیر کل خوابگاه به صدا در آید، آن هم در زمانی که بقیه همگی در خواب بودند. از وجه سیاسی این ماه هم پخش پوستری در دانشگاه بود که در نیمه‌ی بالای آن سخنی از «امام خمینی» درباره‌ی نام‌گذاری روز قدس نوشته بود و سپس از دانش‌جویان دعوت کرده بود تا برای راهپیمایی روز قدس در روبروی مجلس انتاریو جمع شوند. مراسمی که کسی از برگزارشدن یا نشدن آن خبری ندارد!

 www.ghasedakonline.com/article.php?aid=1155

 

              

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 18:16 توسط سارا علوی |

 سلام

                 

 

مرگ قو

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ، تنها، نشيند به موجی
رود گوشه اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزلها بميرد
گروهي بر آنند كين مرغ شيدا
كجا عاشقي كرد، آنجا بميرد
شب مرگ، از بيم، آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم كه قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا بر آمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي آغوش وا كن
كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد
« دكتر حميدي شيرازي »

                            

 به کودکي گفتند : عشق  چيست؟ گفت : بازي
به نوجواني گفتند :
عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي
به جواني گفتند :
عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت
به پيرمردي گفتند :
عشق چيست؟ گفت :عمر
به عاشقي گفتند :
عشق چيست؟ چيزي نگفت.
آهي کشيد و سخت گريست


        

 

                                       

چند سال پيش در دانشگاه سوربن تدريس مي کردم. روزي در آخر
ساعت درس يک دانشجوي دوره دکتراي نروژي ، سوالي مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم مي آييد،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط ?دقيقه به آخر کلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملکتش بکوشد.
«پروفسور محمد حسين پاپلي يزدي»          

                                                                           

 خاك

خاك عاشقی می داند، گريه می كند، رنج می كشد

و صبر می كند، سر به آستان مرگ می گذارد، بر شانه هايش گريه می كند

اما نمی ميرد، خاك عاشقی صبور است، بر برگ های پاييز بوسه می زند

تقدير جهان را عوض می كند، جوانه ها را بيدار، و درخت ها را خواب می كند

اما خود، هرگز نمی خوابد، خاك عاشقی صبور است، كه سال ها و سال ها

برای آسمان صبر می كند،و من، همانم، كه از خاك آمده ام

چون خاك عاشقم، و چون خاك، روزی، صبوری را هم خواهم آموخت

جبران خليل جبران

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 10:11 توسط سارا علوی |

 

عشق یعنی....

عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن

 

پسرک

در تعطيلات كريسمس، در يك بعد از ظهر سرد زمستاني، پسر شش هفت ساله ‌اي جلوي ويترين مغازه ‌اي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباس هايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا مي‌ گذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشم هاي آبي او خواند. دست كودك را گرفت و داخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس گرمكن خريد. آن ها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت: حالا به خانه برگرد. انشالله كه تعطيلات شاد و خوبي داشته باشي. پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد و پرسيد: خانم! شما خدا هستيد؟ زن جوان لبخندي زد و گفت: نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم. پسرك گفت: مطمئن بودم با او نسبتي داري     

                          

   

 نیمه پر لیوان

بعضي فکر مي کنند این منصفانه نيست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است. بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته.                                      

               

 

زندگی مانند رانندگي در یك دشت زیباست. سعی كن از لحظاتش بهترین استفاده رو ببری. چون در انتهای جاده تابلویی با اين عبارت نصب شده: دور زدن ممنوع!

 

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 0:40 توسط سارا علوی |
دنیای بچه ها

بچه ها ...

 

وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.

وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

    

 

وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند

وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند.

وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.

اما ...

 

اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

 

اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.

اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.

اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

 

چقدر دنیای بچه ها را می شناسیم؟

چقدر برای اینکه وارد دنیای لطیف و پر از صداقت بچه ها بشیم

باهاشون بچه شدیم؟؟؟

بیاید یه بارم که شده با بچه ها بچه بشیم

شاید اینجوری بیشتر بفهمیمشون...

بچه بشیم

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 18:47 توسط سارا علوی |
سلام دوستان

دوست دارم نظرتو نو راجع به قالب بدونم . این قالب بهتره یا همون قبلی؟

نظراتونو تو  پست بعدی بگین